...
کسانی که آوازی خواندند
از فراسوی دیوارهای تا خرخره پر از حقیقت زندگانی.
کسانی که هر سرودشان نمکی بود
بر زخم گلویی که فریاد کردن، نه نیاز
که خاطره ی دوردستی بود از آزادی.
کسانی که می ترسیدند که نمیرند
وخاک نشوند پای این باروهای بلند تسخیر ناپذیر
- که معمارش را لای جرزهای خو د
به اسارت
کشته بود -
کسانی که آوازشان هارمونی نا هماهنک نت های صداهای نخراشیده شان بود
در سمفونی طوفان هایی که هرگز نیامدند.
کسانی که در قبرهای خویش نشستند ساکت
و به یاد آوردند
آوای دوستان دیروز
و سوگواران امروز را.
کسانی که بودند.
وبودنشان نه نیاز به دلیل داشت
و نه در گرو برهان چشمهای دیگران
درگیر.
آری.
کسانی که بودند
دیگر هرگز نخواهند بود.
...
ما رفتیم
ما هر شب از زندگی بیرون رفتیم و هر روز صبح
-ساعت هفت-
سر کار
از روز به شب رفتیم و از شب ها
به دیروز
ما رفتیم
از دیروز به دیرین سالروز تولدهای فردا
-به فرداهای هر روز
شب یا روز؟ هرروز
-نمدانم. به هرصورت
ما
رفتیم...
تبلیغات
